قبل از اینکه چیزی بنویسم میخوام یه تشکر اساسی از محسن غیاثی کنم , کارای انتقال هفت دقیقه به سرور جدید و ست کردن دامین رو ایشون برام انجام دادن و خدا رو شکر همه چی رو مثه قبل رو به راه کردن . متاسفانه کاری جز همین تشکر خشک و خالی ازم بر نمیاد , منو همیشه شرمنده ی خودشون کردن , انشالله که بتونم جبران کنم .
میری موبایل بخری طرف میخواد یه گوشی دست دوم رو به اسم گوشی نو بهت قالب کنه ! انگار من نوعی دزدی می کنم یا پولمو از سر راه میارم که میخواد همچین کلاهی سرم بذاره , گیرم که موفق هم شدی , گوشی که خریدی چهارصد تومن به من دادیش هشتصد تومن , اون موقع تو فکر می کنی بچه هایی که با این پولا بزرگ میشن آدمای سالمی از آب در میان ؟
میره گوشی بیاره نشون بده که بخرمش اما می بینی روش اس ام اس و میسکال و این چیزا هست , فکر کنم از دستش در رفته بود ! وگرنه همونو مینداخت بهم , رو جعبه ی گوشی نوشته اگه پلمپش باز شد اصلا قبولش نکن اما نمیدونن اینجا قطعات جانبی وسایل الکترونیکی رو در میارن و ازش کش میرن که بعدا همونو بهت بفروشن یا وسایلشو با وسایل دیگه ایی عوض می کنن و بهت میندازنش که این پول حرومو ببرن خونشون ! بعد به خودشونم میگن زرنگ , در حالی که یه دزد و خدا میدونه چه سرنوشتی براشون رقم میخوره. فلان کارمند با درآمد ماهی چند صد هزار تومن میخواد یه وسیله رو با هزار بدبختی بخره اما تو شارلاتان سرش کلاه میذاری که پول رو پول انبار کنی اما اون بیچاره برای خریدن همین وسیله شاید چند سال با خودش کلنجار رفته و بالاخره تصمیم گرفته اینو بخره اما …
اما تو نامرد سرش کلاه میذاری , چرا ؟ میخوای به چی و کجا برسی ؟
میری دل یه پسر یا دختر رو بدست بیاری که ازش سوء استفاده کنی , حالا هر کاری که تو ذهن پلیدت میگذره اما نمی فهمی داری چه بلایی سر اون میاری , به قول خودت براش تور پهن کردی و مخشو زدی , به خودتم افتخار می کنی اما سرانجام این کار چیه ؟ واقعا زندگی همین ؟ بیای بدزدی , این و اونو فریب بدی , بهشون دروغ بگی و گناه کنی و بری دنبال زندگیت ؟
میری تو فیس بوق یا جاهای دیگه وقتی یه عکس از یه بیمار یا معلول یا هر فردی که مشکل داره اونجا میذارن , لایکش می کنی و دلت براش میسوزه , عکس چند هزار تا لایک میخوره و براشون دلسوزی می کنی اما وقتی همون آدمو تو خیابون می بینی نمیری دستشو بگیری و کمکش کنی , وقتی یه بیچاره رو می بینی اصلا کمکش نمی کنی , حاضر نیست چند صد تومان بهش کمک کنی اما میای تو خونت میشینی و براش دلسوزی می کنی .
میری تو وبلاگت حرفای عاشقانه میزنی و از خیانت و فریبکاری ابزار نفرت می کنی اما یادت رفته تو خودت همونی هستی که دل خیلیا رو شکوندی اما وقتی اینجایی همه چی یادت میره! تو همون آدم بدیه اما فراموش کردی , فقط متظاهری ! فقط و فقط حرف میزنی تو اصلا انسان نیستی . تو همونی که فقط خودتو و هدفای خودتو می بینی اما یادت میره که کی هستی .
خوب نیستی , داری میمری , غم داری , نگرانی اما وقتی میخوای بری بیمارستان یا هر جایی که بهت کمک کنن تا پولشو ندی بهت نگاه نمی کنن ! یه بنده خدایی داشت میمرد و با عجله برده بودنش درمونگاه به همون خدایی که می پرستیم قسم برای اینکه پانصد تا تک تومنی کم داشتن طرفو نمی بردن تو ! خدا نکنه یه بلایی سرت بیاد و زمین گیر بشی اون موقع می فهمی که برادر و خواهرتم یه لیوان آب دستت نمیدن …
تو همونی هستی که وقتی مادرت مُرده , شب فوتش سر ارث و میراث دعوا راه میندازی و یقه ی بقیه رو میگیری , کدوم احساس و عاطفه ؟ مادر کیه ؟ پدر کیه ؟ پول بدین بریزم تو شکمم ! میخوام خودمو بترکونم . اما همین استاد دانشگاه و میخواد دانشجو تربیت کنه ! آدمی که اخلاقایت نداره , اگه از بالاترین سطح دانش هم برخوردار باشه به هیچ دردی نمیخوره . تو همون نامردی هستی که نمیخوام بگم چه آشغالی هستی اما یه روز انتقامشو ازت میگیرم شاید به زودی …
بوی تعفن این کثافت کاریا بالاخره خودتو خفه می کنه , کاش میشد مثه آدم زندگی کنیم , اینو اول به خودم میگم …