متحیر

تو این چند سالی که دخترها رو شناختم با چیزای عجیبی روبرو شدم اما این موردی که میخوام بنویسیم از اون محیر العقولاش !

نُه ماهی طرفو می شناختم بعد از یه مدت رابطمون به خاطر نامردی خودش بهم خورد و بعد از چند ماه دوباره به هم جوش خورد ! نمیخوام در مورد جزئیات و اینکه چی شد و چی نشد صحبت کنم ! فقط میخوام از روز آخر رابطمون بنویسم …

این خیلی منو دوس داشت حداقل این طوری وانمود کرد ! منم بهش علاقه داشتم , دختر خوب و با ادبی بود .هر وقت همو میدیدیم , توی اون سه چهار ساعتی که با هم بودیم واقعا خوش می گذشت و لاو می ترکوندیم در حد انفجارهای اتمی ! (یادش بخیر جوون بودم)

خلاصه یه روز یعنی روز آخر …

اون ” سروش خیلی دوست دارم , عاشقتم ! روزایی که با تو بودم بهترین روزای زندگیم بود “

من ” مرسی , بودن در کنار تو برای منم خیلی خوب بوده , تو به من لطف داری “

اون ” سروش کی میای ببینمت !؟ دلم برات یه ذره شده … “

من ” هر وقت بتونم حتما میام “

از همین حرفا داشت رد و بدل میشد که یهو گفت بابام اومد و بعدا حرف میزنیم , منم گفتم باشه و رفتم دوش گرفتم و اومدم دیدم چند بار تماس گرفته . بهش زنگ زدم دیدم اشغال , بعد از پانزده مین دوباره زنگ زدم که بازم اشغال بود !

خلاصه اس داد که سروش تو زنگ زدی !؟ گفتم آره من زنگ زدم اما اشغال بودی …

دوباره اس داد که سروش اگه یه چیزی ازت بخوام ناراحت نمیشی !؟

گفتم نه بگو !

میشه دیگه به من زنگ نزنی !!!؟؟؟

گفتم چرا ؟

گفت یکی هست که میخوام باهاش رابطه داشته باشم داخل پرانتز هم نوشت واسه دوستی نه !

گفتم باشه خدافظ !!!

حالا من نفهمیدم تو اون چهل دقیقه چی گذشت که خانوم کلا عشق و عاشقیش یادش رفت ! شما تا حالا دیدین کسی تو چهل دقیقه این قد عوض بشه !؟

به نظرم باید تو کتاب رکوردها اسمش ثبت بشه …

نمیدونم دخترها میخوان ازدواج کنن چرا همه چی یادشون میره , اون روز تو تی وی میگفت فلان آدم با قول ازدواج و این چیزا سر دویست و چهل تا دختر کلاه گذاشته :-D

یا اون یکی بازم با قول ازدواج از چندین و چند دختر اخاذی کرده !

و از همه بدتر روابط نامشروع که بخاطر قول ازدواج و این چیزا شکل میگره و بعضا هم عواقب جبران ناپذیری داره …

من امیدوارم دخترای عزیز یکم از فکر شوهر پیدا کردن بیان بیرون و حداقل اگه یه موردی چیزی پیدا شد این قد خودشونو گم نکنن که کار به کلاهبرداری و سوء استفاده های مختلف بکشه اونم تو کجا !؟ تو فیس بوق ! (انصافا حیف وقت نیست تو فیسبوک تلف بشه ! من که ازش متنفرم) باورم نمیشه دخترای ایرانی این قد ساده هستن , حداقل من که سادگی توشون ندیدم .

اون پسرها چه هفت خط هایی هستن که سر دخترای هفت خطو شیره می مالن , عجب دنیایی …

این آهنگو اگه دوس داشتید دانلود کنید , حال و هوای این روزای من …

بر باد رفته

تقریبا شانزده سالم بود که سعی کردم یه تصویر ذهنی از آینده برای خودم مجسم کنم .

تو این تصویر من باید تا بیست و پنج سالگی برای خودم درآمد داشته باشم و همسر آیندمو انتخاب کرده باشم .

شاید انتخاب این دو هدف ساده به نظر بیاد , اما رسیدن بهشون مستلزم شکل گیری خیلی از موضوعات دیگه هم بود .

از اون موقع تقریبا هشت سال می گذره اما می بینم که هیچ اتفاقی نیافتاده !

افکاری که اون زمان داشتم و هدف بودن الان دیگه موضوعیتی برام ندارن , پس نرسیدن بهشون آزارم نمیده ! البته هنوز یک سال وقت دارم اما تو این مدت اتفاق خاصی رخ نمیده .

اما چرا من و امثال من به چیزایی که می خواستیم , نتونستیم برسیم ؟

فقط خودمون مقصریم یا خیلی عوامل دیگه ما رو از رسیدن به آینده ایی که فکر می کردیم باز داشتن .

خانواده نقش خیلی مهمی داره و اکثر کسایی که به جایی میرسن , رشد یافته تو یه خانواده منسجم هستن .

همیشه خودم تصمیم گیرنده بودم و این من بودم که باید راهمو انتخاب می کردم از همون بچگی !

تنها کمکی که از طرف خانواده بهم میشد مسله مالی بود ! وگرنه یادم نیست کسی مسیری رو برام مشخص کرده باشه یا بهم گفته باشه چیکار کنم که به نتیجه بهتری برسم .

خودم تصمیم گیرنده و اجرا کننده بودم و هستم !

شاید به نظر خیلی هم بد نیاد , اما اگه خوب فکر کنید , خواهید دید که این مسله می تونه خیلی اثرات منفی هم داشته باشه , بهر حال هر کسی به یه راهنما و همفکر نیاز داره .

به نظر خودم از این جهت واقعا آسیب دیدم و یکی از دلایل نرسیدن به اون چیزایی که می خواستم رو این موضوع میدونم .

از طرفی ما روند مشخصی رو از نظر اشتغال توی کشور نداریم و بسترهای لازم برای کسب درآمد هنوز فراهم نشده …

با فلانی صحبت می کنم , چیکار کردی , درست تموم شد ؟ آره تموم شد , دارم برای ارشد می خونم !

چرا الان بازار کارشناسی به کارشناسی ارشد این قد داغ ؟ چون اکثریت قریب به اتفاق جوونا بیکارن و تصور می کنن با داشتن مدرکی بالاتر می تونن به درآمدی برسن . از طرفی اگه نخوان ادامه تحصیل بدن باید بشینن تو خونه و به قول نیما ایراد مهندسی بگیرن ! چرا این دیوار این شکلی شده ! چرا رنگ سقف داره میریزه و غیره .

البته این طوریم نمیشه اونی که مدرک بالاتری داره حق داشتن کار و کسب درآمد رو داشته باشه اما اونی که بهر دلیل مدرکی نداره از حق زندگی محروم بشه . باید شرایط طوری باشه که همه افراد یک جامعه با هر سطح فرهنگی و اجتماعی بتونن زندگی کنن نه اینکه چشمشون به جیب مامان و بابا باشه .

با این حساب همیشه شاکر باشیم که مادر و پدری داریم که خرجمونو میدن وگرنه شاید الان از گرسنگی استخونامون پوسیده بود .

نتیجه گیری : اهدافی که تا بیست و پنج سالگی قرار بود محقق بشن به پنج سال بعدش یعنی سی سالگی حواله داده شدن .