از هر دری سخنی
امروز چهلم مادر بزرگ , باورش سخت که آدم عزیزاشو از دست بده اما واقعیت زندگی چیزی جز این نیست و همه ما یه روزی اومدیم و یه روزیم میریم …
برای مراسم چهلم همه رفتن و متاسفانه من نتونستم برم , تو این مدت چند باری تو خواب مامان بزرگو دیدم که خیلی حالش خوب بود و از این بابت واقعا خوشحالم .
بعد از اون دسته گلی که به آب دادم خیلی به آرامش رسیدم ! سالها بود میخواستم اینکار رو انجام بدم و یه جورایی خودمو از تنهایی در بیارم , خیلی وقتا ذهنم درگیر این موضوع بود . وقتی آدم فقط به یه چیزی فکر می کنه و در عمل کاریو انجام نمیده یه جور خیانت به خودش می کنه ! چون فکر کردن هیچ دردی رو دوا نمی کنه و باعث میشه بیخودی درگیر باشی اما وقتی عملا اقدامی رو انجام میدی یا به نتایج خوبی میرسی و یا سرت به سنگ میخوره ! در هر صورت از اون فکر و خیالات راحت میشی …
چند روز پیش از دوستم که اون ور آب زندگی می کنه پرسیدم سرعت اینترنت شما چقد !؟
جواب که داد واقعا شوکه شدم , پنجاه و هشت مگابیت در ثانیه ! ازم پرسید سرعت تو چقد !؟ گفتم خجالت میکشم که بگم اما سی و سه کیلوبایت در ثانیه ست !!!
امروز رفتم سراغ هاردمو دیدم تو این دو سال و نیم اخیر دویست و هشتاد گیگ فایل دانلود کردم , این همه وقت و انرژی برق مصرف شد تا این فایل ها برسه , صرف نظر از زمانی که برای پیدا کردن فایل ها و لینک های دانلودشون گذاشتم , با اون سرعتی که دوستم گفت میشد کل این فایل ها رو تو دوازده ساعت دانلود کرد !!!
این اواخر اوضاع آنتن دهی موبایل حداقل برای من یکی واقعا بهم ریخته , همین چند دقیقه پیش که با جوجه حرف میزدم تو ده دقیقه مکالمه حداقل هشت بار قطع شد ! سرتو چند درجه بچرخونی کلا آنتنش میره ! میشینی آنتن میاد , دراز میکشی کلا از دسترس خارج میشه , میری این ور اتاق آنتن نداره میری این ور آنتن یک دو میشه , همیشه همین طوری بوده اما یک ماه واقعا افتضاح شده …
با یه حساب سر انگشتی میشه فهمید اگه من و جوجه تیغی این همه هزنیه ایی که برای مکالمه پرداخت کردیمو تو این چند سال جمع می کردیم الان می تونستیم یه ماشین مدل بالا بخریم ! البته جوجه تیغی عزیزم خیلی بیشتر از من هزینه کرده و امیدوارم یه روزی این کاراشو جبران کنم .
آبان هم دیگه داره تموم میشه , دوستان دانشجو دیگه به خودشون بیان و درس خوندنو شروع کنن البته اگه معدل الف میخوان ! این عمر لعنتی مثه برق و باد میره و هیچ کاریم از دستمون نمیاد , پیر شدیم رفت …
چیزی دیگه ایی تو ذهنم نیست که بگم , چرا یه چیزایی هست اما بیخیالشون …